بزرگی یا مشکل عظمت

0

پروفسور رم کولهاس متولد سال ۱۹۴۴ رتردام هلند است. در سال ۱۹۷۲ با کسب بورس تحصیلی عازم ایالات متحده شد و در آن‌جا اقامت گزید. وی در آمریکا با چاپ کتاب «هذیان نیویورک (Delirious Newyork)» مشهور شد.
بیست سال بعد کولهاس با کتاب «کوچک، متوسط، بزرگ، کلان (S.M.L.XL)» نشان داد که ایده اصلی مدرنیسم با معماری و شهرسازی مدرن در تضاد است و برای حل مسایل امروز باید با توجه به واقعیت که وی آن را «رئالیسم نو» می‌نامد، روح اصلی مدرنیسم را احیاء کرد.
کولهاس از معمارانی است که در زمان پی‌ریزی تفکرات مکتب فولدینگ شروع به کار و فعالیت حرفه‌ای خود کرده است. شفافیت بصری، استفاده از سطوح شیشه‌ای بزرگ به کارگیری فرم‌های خالص از ویژگی‌های کارهای اولیه او (نظیر خانه دو دوست) است که بیشتر تحت تاثیر آثار میس وندروهه بوده است.
کولهاس نه صرفا یک معمار بلکه مهم‌تر از آن یک نظریه‌پرداز نیز هست که کار خود را با باز تعریف مفاهیم مدرنیته آغاز کرده است.
مقاله پیش‌رو از جمله مقالات مهم تاثیرگذار این معمار برجسته جهان است که در آن به اثبات نظریه بزرگی (bigness) می‌پردازد که به مناسبت حضور کولهاس در همایش بین‌المللی راهکارهای پیوستگی ساختمان و شهر با نگرش ساختاری به الگوی مصرف
در اول و دوم بهمن ماه ۱۳۸۸، منتشر می‌شود.

……………………….
معماری، بیش از آن‌که به «بزرگی» به‌عنوان مقیاس اندازه‌گیری بپردازد، باید یه ویژگی‌های «بزرگی» معطوف شود. بهترین دلیل مطرح کردن واژه «بزرگی» آن چیزی است که فاتحان قله اورست بیان می‌کنند: «چون بزرگی در آن‌جاست»، بنابراین بزرگی نهایت معماری است.
نمی‌توان گفت که اندازه یک ساختمان به تنهایی متضمن یک طرح ایدئولوژیک باشد و اراده مستقل معماران آن بنا را منعکس کند. از هر لحاظ که بنگریم، به‌نظر نمی‌رسد «بزرگی» در حد یک مانیفست باشد که به‌خاطر ظاهر ناپسند، انعطاف‌ناپذیری و دشواری اعتبار خود را از دست داده و در حال انقراض باشد. ولی در واقع فقط «بزرگی» است که «نظام پیچیدگی» را مطرح می‌کند و در این نظام تمام هوش معماری و حوزه‌های مرتبط را بکار می‌بندد.
یکصد سال پیش، یک سلسله از موفقیت‌ها در زمینه‌های مفهومی و فناوری‌های پشتیبانی‌کننده باعث شد که تحولی بنیادی در معماری اتفاق بیافتد. با استفاده از طراحی دَوَران‌ها و فاصله‌های کوتاه به‌صورت تصادفی، سازه‌های مصنوعی در دکوراسیون داخلی، کاهش تراکم آیتم‌ها، وسیع‌تر کردن ابعاد، تسریع ساخت‌وساز، آسانسور، تجهیزات برقی، وسایل تهویه مطبوع، سازه‌های فولادی و …
زیرساخت‌های جدید، مجموعه‌ای از تحولات را پدید آوردند که موجب کاهش دیگر سبک‌های معماری شد. اثرات ترکیبی این نوآوری‌ها منجر به ظهور سازه‌هایی مرتفع‌تر، ژرف‌تر و بزرگ‌تر که تاکنون در تصور نمی‌گنجیدند، شد. موازی با این تحولات، نوعی پتانسیل برای سازماندهی مجدد زندگی اجتماعی پدید آمده است که طرحی بسیار پربارتر به‌شمار می‌آید.
نظریه‌ها
نظریه «بزرگی» که در ابتدا فقط به کمیت می‌پرداخت، نظریه‌ای است که در صد سال اخیر تقریباً هیچ متفکری بدان اشاره نکرده است. این نظریه، انقلابی است که هیچ برنامه‌ای ندارد. کتاب «هذیان نیویورک» به‌صورت تلویحی به نظریه «بزرگی» پرداخته که بر ۵ اصل استوار است:
۱٫ یک ساختمان فراتر از آن‌که یک توده مهم ویژه باشد، یک بنای بزرگ است. چنین توده‌ای دیگر امکان ندارد فقط با یک نوع معماری یا حتی ترکیبی از چند نوع معماری خاص کنترل شود. این امکان‌ناپذیری، مستقل بودن را به هر یک از اجزای تشکیل دهنده خود می‌دهد ولی این به معنای جدایی و تفکیک نیست. اجزا نسبت به کل، متعهد باقی می‌مانند.
۲٫ آسانسور(با پتانسیلی که برای ایجاد ارتباطات مکانیکی به‌جای پیوندهای معماری دارد) و خانواده تجهیزات مرتبط، مجموعه مهارت‌هایی را که در معماری سنتی وجود دارد، پوچ و بی‌اثر کرده است. موضوعاتی چون ترکیب هنری، مقیاس و ریزه‌کاری جای بحث دارند. هنر معماری در نظریه «بزرگی» بی‌فایده است.
۳٫ در نظریه «بزرگی» فاصله میان هسته و پوشش خارجی ساختمان تا آن‌جا افزایش پیدا می‌کند، که از بیرون ساختمان، هیچ‌چیز در داخل نمایان نباشد. بدین طریق انتظارات حامیان انسانیت از «صداقت» تبدیل به یاس شده است، طوری‌که معماری داخل و خارج ساختمان دو پروژه جدا از هم می شوند. یکی از آن‌ها مجبور است نیازهای ناشی از نگاره‌شناسی و برنامه‌ریزی را که متغیر و بی‌ثبات هستند تامین کند، دیگری که عامل دروغ پراکنی است به‌ظاهر یک شیء (ساختمان) با ثبات را به شهر نشان می‌دهد.
جایی‌که معماری کلاسیک همه چیز را آشکار می‌کند، نظریه «بزرگی» آن را سر درگم می‌کند، «بزرگی»، شهر را از مجموعه یقین‌ها به توده‌ای از رمز و راز تبدیل می‌کند. دیگر نمی‌توانید به چشمانتان اعتماد کنید.
۴٫ ساختمان‌هایی که بر اساس نظریه «بزرگی» ساخته شده‌اند، فقط به‌خاطر اندازه خود، وارد قلمرو غیراخلاقی می‌شوند که خوب و بد در آن وجود ندارد. اثر آن‌ها مستقل از کیفیت آن‌ها خواهد بود.
۵٫ تمام این موانع مقیاس، ترکیب هنری، سنت، شفافیت، اصول اخلاقی در کنار هم به مانع نهایی که بنیادی‌ترین است اشاره دارند و آن نظریه «بزرگی» است. «بزرگی»، دیگر بخشی از بافت شهری نیست، وجود دارد منتها در کنار عناصر دیگر.

مدرن‌سازی
در دهه هفتاد قرن بیستم، نظریه «بزرگی» پدیده‌ای برای جهان جدید محسوب می‌شد. ولی در نیمه دوم دهه هشتاد قرن پیشین، نشانه‌هایی از موج جدید مدرن‌سازی که قرار بود دنیای قدیم را فرا بگیرد، افزایش یافت، به‌طوری‌که اپیزودهایی از یک آغاز جدید حتی برای قاره‌هایی که قبلاً کامل شده بودند، به راه افتاد.
نظریه «بزرگی» به یک موضوع جنجالی تبدیل شد، چرا که تلاش‌های پیشین در جهت مجتمع‌سازی و متمرکزسازی را به چالش کشید. همچنین این نظریه با دکترین‌های معاصر که امکان‌پذیری تمامیت(۲) و واقعیت(۳) را به عنوان دو تقسیم‌بندی دایمی زیر سوال برده‌اند و از تفکیک و تجزیه به‌ظاهر اجتناب‌ناپذیر در معماری کناره‌گیری می‌کنند، مقابله کرده است.
اروپاییان با تئوریزه کردن «بزرگی» بیش از آن‌که کاربرد داشته باشد، بر خطری که از سوی این نظریه احساس می‌شد، افزودند. سهم آن‌ها در این امر، ارمغانی با عنوان «اَبَر ساختار» بوده است؛ نوعی حمایت فنی همه‌جانبه که در نهایت جایگاه یک بنای منفرد و تنها را زیر سوال برد. ابر ساختار، یک بنای «بزرگ» بسیار مطمئن است که تمام مولفه‌های آن به جز اجرای (نقشه) واقعی است. یونا فریدمن در کتاب شهرسازی سه بعدی (۱۹۸۵) خود با کنایه می‌گوید: (نظریه «بزرگی» مانند رو‌اندازی از ابرها بر روی شهر پاریس شناور است، وعده بازسازی و نوسازی همه چیز را می‌دهد، این بازسازی حد و مرز ندارد ولی تمرکز هم ندارد. این نظریه هرگز جایگاه مشروع خود را در میان منتقدان به‌عنوان یک مدل دکوراسیون به‌دست نمی‌آورد و مدعی هم نخواهد بود.)
در سال ۱۹۷۲، بوبورگ در کتاب جایگاه آرمانی(۴) ، فضاهایی را پیشنهاد کرده بود که همه چیز در آن امکان‌پذیر بود. انعطاف‌پذیری که بدین طریق حاصل شد به نوعی تحمیل یک حد متوسط از لحاظ نظری بود. به عبارتی این حد متوسط، منحصر به‌فرد بودن و ظرافت را فدا می‌کرد و به قیمت از دست رفتن هویت شاخص، هر نوع عنصر معماری در این طرح ممکن می‌شد.
این طرح که صرفاً نمایشی بود به اشتباه مانع از ظهور نوعی خنثی بودن ذاتی در ساختمان‌ها شد که به آسانی در آسمانخراش‌های آمریکایی قابل درک است.
نسل متولد ماه مه سال ۱۹۶۸، نسلی برجسته بود که من از آن نسل هستم، نسلی که بسیار باهوش و آگاه بود و به‌درستی در گلچینی از تحولات بزرگ آبدیده شد، در اقتباس از نظام‌های دیگر صداقت داشت و به‌طور سیستماتیک نسبت به جزئیات حساسیت به خرج نمی‌داد. (همزمان طرح فوق‌الذکر و مدل‌های شبیه به آن که در مورد تراکم و مجتمع‌سازی بودند، شکست خوردند) این امر باعث شد که دو خط دفاعی (استراتژی) عمده مطرح شوند: انحلال(۵) و ناپدید شدن(۶).
در استراتژی انحلال، جهان به ذراتی تبدیل می‌شوند که با هم سازگاری ندارند و هر کدام منحصر به‌فرد هستند و هر یک دستاویزی برای از هم پاشیدن تمامیت هستند. این در واقع یک قطعه قطعه کردن ناگهانی است که هر ذره را به یک سیستم تبدیل می‌کند. در ورای این تفکیک که کوچک‌ترین ذرات عملی شکل می‌گیرند، انتقام خودسرانه و ناآگاهانه از شکل و فرم قدیم پدیدار می‌شود. به‌دنبال آن دکترین‌هایی که در مورد «کارکرد» هستند ، محتوای پروژه را در ورای سفسطه‌های صوری و روشنفکری بیرحمانه به قعر نمودار می‌کشانند که دوچندان ناامیدکننده است، چرا که از جمله ویژگی‌های زیبایی‌شناختی آن سازماندهی ماهرانه آشفتگی و بی‌نظمی است. در عین حال در این دورنمای قطعه قطعه شدن و بی‌نظمی ساختگی، هر فعالیتی سر جای خودش انجام می شود.
هیبرید شدگی در برنامه مجاورت‌ها، اصطکاک‌ها، هم پوشانی‌ها، انطباق‌ها که در نظریه «بزرگی» امکان‌پذیر است در حقیقت نظام کامل مونتاژ است که در ابتدای قرن بیستم ابداع شد تا روابط میان بخش‌های مختلف را سازماندهی کند اکنون با نو‌آوری‌های امروزی در ترکیب‌های هنری بی‌اثر شده‌اند، ترکیب‌هایی که به‌خاطر انعطاف‌ناپذیری‌شان مضحک می‌نمایند، جدا از اینکه غیرعملی به‌نظر می‌رسند.
استراتژی دوم، ناپدید شدن، از سوال نظریه «بزرگی» فراتر می‌رود که به‌خاطر مدت طولانی است که با مسایل شبیه‌سازی، معنویت و عدم وجود سر و کار داشته است. مجموعه‌ای هزار رنگ از مباحثی که از دهه شصت قرن بیستم از سوی جامعه‌شناسان، نظریه‌پردازان و فیلسوفان آمریکایی و روشنفکران فرانسوی مطرح و شُسته و رُفته شده است، بیانگر این مطلب است که «معماری نخستین ماده جامدی است که با هوا ممزوج و در آن محو می شود» که از طریق ترکیب اثرات گرایشات جمعیتی، تجهیزات الکترونیک، رسانه‌ها، سرعت، اقتصاد، فراغت، کتاب، تلفن، فاکس، فراوانی، دموکراسی و… حاصل می‌شود.
این نوآوری‌ها با به انحصار درآوردن ناپدید شدگی واقعی در معماری، با معنویت حقیقی و مجازی به آزمون و خطا می‌پردازند و به نام فروتنی، سعی در باز پس‌گیری قدرت مطلق خود در جهان حقیقت مجازی دارند (جایی‌که پیروی از فاشیسم مجازاتی ندارد)

حد نهایت
به‌نظر بیهوده می‌رسد ولی تمامیت و واقعیت پدیده‌هایی هستندکه دیگر برای یک معمار وجود خارجی ندارند، درست در زمانی که هزاره سوم را آغاز کرده‌ایم، شاهد یک شتاب همه جانبه برای سازماندهی مجدد، تحکیم، گسترش و انبوهی از تقاضا در یک مقیاس کلان هستیم. اگر غیر از این می‌بود، تمام شاغلان یک حرفه نیز نمی‌توانستند از رخدادهای قابل توجه اجتماعی و اقتصادی که با آن‌ها روبرو می‌شوند، بهره‌برداری کنند و اعتبار خود را دوباره به‌دست آورند.
عدم وجود نظریه «بزرگی» (نهایت کاری که یک معمار می‌تواند انجام دهد) بزرگ‌ترین ضعف معماری به‌شمار می‌رود. بدون نظریه «بزرگی»، معماران مانند محرک‌های آزمایشی هستند که موفقیت آن نسبی است و نتایج آن به بیراهه می‌رود و بنابراین اعتباری ندارند. چون نظریه «بزرگی» وجود ندارد، ما نمی‌دانیم که با «بزرگی»
چه کنیم، نمی‌دانیم که از آن در کجا استفاده کنیم، نمی‌دانیم که چه موقع از آن استفاده کنیم، نمی‌دانیم که چطور برای آن برنامه‌ریزی کنیم. در آن صورت در مورد «بزرگی»، فقط اشتباهات ماست که بر جای می‌ماند. اما با وجود این عنوان بی معنی، «بزرگی» نظریه‌ای است متعلق به دهه آخر قرن ۱۹- در چشم‌انداز آشفتگی، تجزیه و جدایی وانکار – جاذبه نظریه «بزرگی»، همان پتانسیل آن در بازسازی تمامیت، احیای واقعیت، فراهم آوردن، موجبات پیوند گروهی دوباره و باز پس گرفتن نهایت احتمال است.
معماری فقط از طریق نظریه «بزرگی» است که می‌تواند خود را از جنبش‌های تحلیل رفته هنری- ایدئولوژیک مدرنیسم (نوگرایی) و فرمالیسم (صورت‌گرایی) جدا کند تا نقش واسطه‌گری را به‌عنوان ابزاری برای مدرن ساختن ایفا کند. نظریه «بزرگی» تشخیص می‌دهد معماری بدان‌گونه که ما می‌شناسیم، ایام دشواری را می‌گذراند ولی این دشواری را با افزودن بر پیچیدگی معماری جبران نمی‌کند. این نظریه یک نوع نظام اقتصادی ارایه می‌دهد که در آن دیگر معاری همه چیز نیست ولی در این نظام یک موقعیت استراتژیک از طریق عقب‌نشینی و متمرکز‌سازی نیروها و تسلیم کردن اراضی مورد اختلاف به دشمن به‌دست می‌آید.

آغاز
نظریه «بزرگی»، خراب می‌کند ولی خود یک آغاز جدید نیز هست. این نظریه می‌تواند آن‌چه را شکسته دوباره ترمیم و سر‌هم‌بندی کند. یک پارادوکس در مورد نظریه «بزرگی» این است که با وجود محاسباتی که در برنامه‌ریزی‌اش لحاظ می‌کند،
در حقیقت به‌خاطر انعطاف‌ناپذیری شدیدش، نوعی معماری پیش‌بینی نشده است. نظریه «بزرگی» بجای اِعمال همزیستی، وابسته به رژیم‌های آزادی است؛ مجموعه‌ای است از اختلاف‌ها و تضادها.
تنها نظریه «بزرگی» است که می‌تواند ازدیاد بی‌رویه رخدادها را در یک ظرف واحد تحمل کند. این نظریه استراتژی‌هایی را تدوین می‌کند تا هم استقلال و هم وابستگی متقابل رویدادها را همزمان در یک نهاد بزرگتر در قالب همزیستی سازماندهی کند که بجای تعدیل کردن حالت انحصاری و مستقل رویدادها، این وضعیت را تشدید می‌کند.
گرچه در نظریه «بزرگی» ناخالصی جای خلوص و کمیت جای کیفیت را گرفته است، فقط این نظریه می‌تواند روابط واقعاً جدید میان نهادهای کارکردی را تحکیم بخشد. نهادهایی که به‌جای محدود کردن ویژگی‌های خود، آن‌ها را گسترش می‌دهند. مصنوعی بودن و پیچیده بودن نظریه «بزرگی»، کارکرد را از زره دفاعی که دارد رها می‌سازد و مولفه‌های برنامه‌ای درکنار هم باز می‌گردند تا رویدادهای جدیدی را خلق کنند- نظریه «بزرگی» باز می‌گردد
به یک مدل معجزه برنامه‌ریزی شده.
در نگاه اول، فعالیت‌هایی که در ساختار نظریه «بزرگی»، تجمع می‌یابند نیاز به تعامل دارند ولی این نظریه آن‌ها را جدا از هم نگاه می‌دارد. نظریه «بزرگی»، شدت همزیستی
برنامه‌ریزی شده را تعدیل می‌کند. گرچه این نظریه یک طرح کلی برای کنترل شدت مداوم است، درجاتی از آرامش و حتی راحتی را نیز ارایه می کند. کاملاً غیر ممکن است که نظریه “بزرگی”
تمام توده خود را عمداً جان ببخشد و متحرک کند. عظمت این نظریه قدرت تصمیم گیری را در معماری از بین می‌برد. مناطقی خواهد بود که به‌حال خود رها می‌شوند و هیچ نوع معماری در آن به‌چشم نمی‌خورد.

تیم
نظریه «بزرگی» همان نقطه‌ای است که در آنجا معماری به بالاترین یا پایین‌ترین حد ویژگی‌های معماری رسد، بیشترین حد به‌خاطر عظیم‌الجثه بودن شی است و کمترین به‌خاطر از دست دادن استقلال بنا است، به‌طوری‌که ابزار نیروهای دیگر و وابسته می‌شود. نظریه «بزرگی» شخصی نمی‌شود، یعنی دیگر یک معمار خاص نمی‌تواند ستاره شهرت را به‌دست آورد. حتی زمانی‌که نظریه «بزرگی» وارد لایه استراتوسفر (طبقه فوقانى جو از ۱۱ کیلومتر به‌بالا) جو جاه‌طلبی در معماری می‌شود- سرمای ناشی از خود بزرگ‌بینی احساس می‌شود- و تنها به قیمت رها کردن کنترل تحولات می‌تواند به آمال خود دست یابد. این مطلب( از لحاظ اهمیت) تلویحاً یادآور رشته‌های بند ناف است که این نظریه با دیگر رشته‌های علمی دارد که عملکرد آن‌ها به اندازه عملکرد معمار اهمیت دارد. مانند کوهنوردانی که با یک ریسمان نجات به همدیگر وصل هستند، صاحبان نظریه «بزرگی» نیز یک تیم هستند (عنوانی که
در ۴۰ سال اخیر در مباحث معماری مطرح نشده بود).
پایگاه
اگر نظریه «بزرگی» معماری را دگرگون کند، تراکم آن باعث پیدایش یک نوع شهر جدید می‌شود. در جایی‌که این نظریه اجرا می‌شود، نمای شهر دیگر شبیه به یک تئاتر گروهی نیست؛ مجموعه عناصر معماری دیگر مانند یک گروه در کنار هم نیستند. خیابان تبدیل به یک قسمت ته مانده شده، یک ابزار سازمانی، یک بخش انحصاری نقشه‌های پیوسته کلان شهرها، جایی‌که بقایای گذشته با تجهیزات مدرن و جدید تلاقی نامانوسی پیدا می‌کنند. نظریه «بزرگی» در هر کجای نقشه می‌تواند ظهور کند.
نظریه «بزرگی» نه تنها قادر نیست با شهرهای قدیمی ارتباط برقرار کند، در نهایت فقط می‌تواند رابطه همزیستی داشته باشد، ولی تسهیلاتی که در حوزه کمیت و پیچیدگی ارایه می‌دهد ، خود به نوعی شهر محسوب می‌شود. نظریه «بزرگی»، دیگر به شهر نیازی ندارد، بلکه با شهر رقابت می‌کند؛ نماینده شهر می‌شود، بر شهر تقدم پیدا می‌کند و حتی بهتر از آن خود شهر می‌شود. اگر شهر سازی پتانسیلی تولید کند و معماری از آن بهره‌برداری کند، نظریه «بزرگی» سخاوت شهرسازی را در برابر خساست معماری عَلَم می‌کند. نظریه «بزرگی» مصاف بین شهر سازی و معماری.
نظریه «بزرگی» گرچه بسیار مستقل از بافت پیرامونی عمل می‌کند، یک نوع معماری است که در شرایط فعلی جهان که عاری از افکار و ایده‌هاست، می‌تواند دوام بیاورد و حتی از فرصت موجود بهره‌برداری کند. این نظریه از مفروضاتی که در اغلب اوقات آن‌قدر برای اخذ معنی چلانده شده‌اند که چیزی از محتوای آن‌ها
نمانده است، الهام نمی‌گیرد. بلکه با دید خوشبینانه به سمتی گرایش پیدا می‌کند که انتظار یافتن بیشترین زیر ساخت‌ها در آن وجود دارد. نهایتاً باید گفت که نظریه «بزرگی» علت وجودی خود است. علیرغم اندازه بزرگش، فروتن است. نظریه«بزرگی» آخرین پایگاه معماری است؛ پدیده‌ای در ورای معماری به‌شمار می‌رود. محتوای نظریه «بزرگی»، نشانه‌هایی خواهد بود در یک دورنمای
فرامعماری- جهانی که از دل معماری تراشیده شده به‌گونه‌ای که انعطاف‌ناپذیر، تغییر‌ناپذیر و نهایی است و برای همیشه در جای خود باقی می‌ماند، چون یک نیروی ما فوق بشری آن را خلق کرده است.
نه تمام معماری، نه تمام برنامه‌ها، نه تمام رویدادها یکجا در بطن نظریه «بزرگی» جای نمی‌گیرند. نیازهایی وجود دارند که آن‌قدر
به آن‌ها توجه نشده است، آ‌نقدر ضعیف هستند، آن‌قدر سخیف هستند، آن‌قدر مقاومت به خرج می‌دهند، آن‌قدر سری و مخفی هستند، آن‌قدر خرابکارانه هستند، آن‌قدر ناچیز هستند که نمی‌توانند بخشی از پیکر نظریه «بزرگی» باشند.
پروفسور رم کولهاس

زیرنویس‌ها:
۱٫Bigness
۲٫the Whole
۳٫the Real
۴٫Platonic Loft
۵٫dismantlement
۶٫disappearance

انتهای پیام

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.