تعار ض های تدبیر نوسازی بافت فرسوده

0

بافت فرسوده از آن دست مقوله هایی است که ذهن بسیارى از مدیران رادرگیر خود کرده است. واقعیت این است که مسئله بافتهاى فرسوده ونوسازى پدیده اى بغرنج مختص به ایران نیست. این مسئله به شکل هاى مختلف در کشورهاى دیگر وجود داشته و به شکل هاى گوناگون مدیریت شده است. در ایران نیز از سالها پیش برنامه هاى گوناگونی براى این پدیده اندیشیده شده اما برنامه هاى نوسازى بافت فرسوده، از پروژه نواب تا رویکرد مشارکتی و تجمیع پلاکها، همواره با آسیبها و ناهنجاریهاى زیادى همراه بوده است. بخشی از این معضلات را باید در دستورالعمل هاى به اصطلاح ضربتی جستجو کرد که در پی نوسازى شتابان و سریع شکل گرفت. اصولاً نوسازى پدیده پیچیده اى است و صاحب نظران براى نیل به آن راهکارهاى مختلفی را در پیش گرفته اند. اما هر کدام از این رویکردها با آسیب هاى جدى همراه بوده است. شاید پربیراه نباشد اگر بگوییم که بزرگترین آسیبها ازرویکردى ناشی می شود که در پی عبور شتابان از وضعیت فرسودگی بافت ها به وضعیت نوسازى حاصل شد. امرى که با دستورالعمل رئیس جمهور در مورد نوسازى بافت فرسوده تهران دوباره زنگ خطر را به صدا درآورده است.وقتی محمدباقر نوبخت، سخنگوى دولت، از تصمیم جدى رئیس جمهور براى مرمت بافت هاى فرسوده پرده برداشت، نگرانی ها درباره این شیوه ورود به نوسازى برانگیخته شد. این امرهنگامی شگفت برانگیزتر شد که نوبخت ازبرج سازى یا ساخت ساختمان هاى بلند مرتبه در این بافت ها خبر داد و آن را اولویت ابلاغی از سوى رییس جمهورى به نهادهاى ذیرربط از جمله وزارت راه و شهرسازى خواند.همانگونه که می دانیم در شهر تهران ۱۴۹ محله فرسوده وجود دارد که هرکدام از این محله ها بستر بافت فیزیکی، اجتماعی و فرهنگی ویژه خود است.بسیارى از این محله ها به دلیل زیرساخت هایی که دارند از اساس قابلیت برج سازى و برافراشتن ساختمان هاى بلند مرتبه ندارند. وضعیت لوله کشی آب و فاضلاب و نبود امکانات فرهنگی، اجتماعی و درمانی مناسب دراین بافتها از اساس اجازه بلند مرتبه سازى نمی دهد. این مسئله هنگامی بغرنج تر می شود که مسائل اجتماعی و فرهنگی ساکنان این بافت ها را نیزمدنظر قرار دهیم. بافت هاى فرسوده عموماً محل سکناى اقشارى است که شیوه زیست و زندگانی مخصوص به خودشان را دارا هستند. در این محله ها پدیده چند خانوارى در یک ملک بسیار رایج است. بنابراین این افراد پس از نوسازى یا تجمیع پلاکها با کمبود فضاى زندگی مواجه می شوند. بدین معنا که مثلاً یک خانوار تا پیش از نوسازى داراى یک واحد مسکونی با حیاط و زیرزمین و پشت بام بود که در هرکدام فردى یا خانواده اى می توانست زندگی کند. پس از نوسازى هرچند به ظاهر به متراژ واحد مسکونی افزوده شده است اما به تعبیر ساده جا براى همه نیست. مسئله دیگر درهم پیچیدگی مکان سکونت با مکان اشتغال است. در بیشتر بافت هاى فرسوده پارکینگ وحیاط منزل محلی براى فعالیت اقتصادى محسوب می شود در حالیکه پس از نوسازى این محل امرار معاش نابود می شود. این مسئله هنگامی پیچیده ترمی شود که با مسئله اجتماعی غامضی به نام بی سرپرستان،  بدسرپرستان و خودسرپرستان پیوند بخورد. شواهد نشان می دهد که بیشتر این افراد پس از دوره نوسازى با مسائل ومشکلات جدیدى روبرو شده اند. زنان بی سرپرست و بدسرپرست رقم قابل ملاحظه اى از ساکنان بافت هاى فرسوده را تشکیل می دهند. این زنان که بار زندگانی را در نبود همسر (مرده، زندان، معتاد، بیکار، ولگرد،عیاش،..) بر دوش می کشند از ضعیف ترین اقشار ساکن در بافتهاى فرسوده هستند که نه تنها توان مالی و ذهنی مناسبی براى ورود به مقوله نوسازى در اختیار ندارند بلکه عموماً از هراس شوهر، برادر و یا فرزند معتاد ودزد فقط بدین دلیل حاضر به نوسازى ملکش نشده است که یقین دارد نمی تواند از پول واگذارى ملک یا ودیعه مسکن در برابر این افراد محافظت نماید. اصولاً بخش بزرگی از مقاومت هایی که در برابر نوسازى بافت فرسوده از سوى ساکنان صورت می گیرد از تعارض نوسازى با سبک زندگی این افراد ناشی می شود.الزام به ساخت بناهاى آپارتمانی شکل و اسکان مردم در این محیط ها با چالش هاى فراوانی چه پیش از اجرا و چه پس از اجرا مواجه است. بسیارى از ساکنان بافت هاى فرسوده اصولاً با سبک زندگی آپارتمان نشینی مشکل دارند. آنها که سالیان سال در خانه هاى شخصی خود زندگی کرده اند،آپارتمان را محیطی شلوغ، پر رفت وآمد، بی روح، بی گل و گیاه و باغچه، پرتنش …  می دانند که در آن بخشی ازاختیار ملک آدم در دست دیگران قرار دارد. در نگاه این افراد جایگزین کردن سبک زندگی سنتی در خانه هاى حیاط دار و آرام با فرهنگ آپارتمان نشینی به عوض کردن تکه اى جواهر با گویی شیشه اى می ماند.  گروهی هم هستند که به لحاظ شرعی با آپارتمان نشینی مشکل دارند. آزاد نبودن عهد وعیال و خانواده، صدا به صدا رسیدن، مشاعات، هزینه شارژ و …. مسائلی است که درنظر این گروه خالی از اشکال شرعی نیست.فرهنگ متفاوت محلات نیز مسئله مهمی است که باید مورد توجه قرار بگیرد. هر یک از محلات واقع شده دربافت فرسوده داراى هویت خاص خود است و ذهنیتشناختی ساکنان هر محله از محل زندگی شان با دیگرمحلات تفاوت دارد. از این رو تحمیل یک ایده و یک نقشه براى تمام محلات بدون در نظر گرفتن هویتهاى متفاوت و گوناگون این محلات همانقدر کارى نادرست وخطاست که الگوى نوسازى در کشورى دیگر را بدون تغییر بر شرایط جامعه ایرانی تحمیل کنیم. در واقع ارزیابی ظرفیت ساکنان و بازیگران نوسازى و بستر سازیهاى فرهنگی می بایستی بر اساس هویت هر محله به صورت جدا انجام شود و سپس طرح ویژه نوسازى آن محله به اجرا درآید.موضوع دیگر باید به آن پرداخته شود مسئله تاریخ مند بودن بافت هاست.شوراى عالی شهرسازى بافت ها را به سه دسته تقسیم کرده است. ۱- بافتهاى داراى میراث شهرى (بافت تاریخی) ۲- بافتهاى فاقد میراث شهرى ۳- بافت حاشیه اى (سکونت گاه هاى غیررسمی). این گونه به نظر می رسد که در طراحی محلات تنها بافت هاى تاریخی و داراى میراث شهرى مانند محله عودلاجان یا نفرآباد شهر رى، درنگاه مسئولان امر ازاهمیت تاریخی برخوردارند وتلاش می شود که فرهنگ و هویت محله از گزند آسیب دور بماند. این نگاه تاریخ مند بودن سایر بافت ها را باور ندارد و نمی پذیرد که مردم بافت هاى فاقد میراث شهرى و حاشیه اى مانند اتابک، رباط کریم، هاشم آباد، باغ آذرى و…نیز براى خود هویت و تاریخی دارند که نوعی سبک زندگی و شناخت را براى آنها رقم زده است. از این رو در نوسازى این محلات طرح هایی ارائه می شود که با شکل زندگی و فرهنگ مردم ساکن همخوانی ندارد و گویا درصدد زیرو رو کردن تمام تاریخ و هویت محله است. این مسئله در پروژه شهید خوب بخت در منطقه ۱۵ به خوبی خود را نشان داد. در واقع مشارکت اجبارى بدون در نظر گرفتن الزام هاى فرهنگی و هنجارهاى اجتماعی آسیب بزرگی به مردم این محدوده زد و به نوعی انسجام اجتماعی آن را به هم ریخت و پس از درآمیختن با پروژه نوسازى محله اتابک تشدید نیز شد. اصولاً درنظرنداشتن الگوى مشخص و موفق در زمینه نوسازى آسیب بزرگ این پروژه ها بوده است. حقیقت این است که گویا در زمینه نوسازى تجربه اى که بتوان با آن اجزاى ایده نوسازى بافت هاى فرسوده را کنار هم چید و بر اساس آن راهکار اتخاذ کرد وجود ندارد و یا اگر وجود دارد مورد توافق مسئولان نیست.تجربه هاى داخلی مانند پروژه نواب، چاله میدان و بریانک در تهران و تجربه شهرهاى همدان، کرمانشاه، دزفول، مشهد و اصفهان و تجربه هاى خارجی مانند مالزى، چین، فرانسه، انگلیس و آمریکا با آنکه فراوان مورد بحث قرار گرفته اند اما راهی پیش پاى مدیران ارشد تصمیم گیر نگذاشته است. از این رو مردم ساکن در بافت هاى فرسوده حق دارند که نسبت به پایان و حتی اجراى طرح خوش بین نباشند و با امروز و فردا کردن منتظر تصمیم نهایی مسئولان باشند. درحقیقت تا زمانی که اصرار بر روش آزمون و خطا در امر نوسازى وجود داشته باشد مشارکت اهالی سیر یکسانی را طی نخواهد کرد.

این موضوع به مشخص نبودن جایگاه ساکنان در طراحی و اجراى پروژه هاى نوسازى نیز بازمی گردد.امرى که با پیوسته نبودن اقدامات و گاه ناهمخوان بودن آن پیوند خورده و معضلات فراوانی را پیش روى نوسازى این بافت ها قرار داده است.رویکرد مهندسی مدیران ارشد شهرسازى و سازمان نوسازى را نیز باید بخشی از مشکل برشمرد. به دیگر سخن طبقه اجتماعی برنامه ریزان و مدیران درگیر در امر نوسازى فرسنگ ها با ساکنان این بافت ها فرق دارد. در حقیقت براى این مدیران شناخت مردم ساکن در بافت از خلال مطالعه،فیلم، کنفرانس و غیره به دست آمده است و زیست روزمره این مردم و فرهنگ و محیطی که در آن نفس می کشند براى آنها امرى بیگانه است. از نگاه آسیب شناختی تفاوت طبقاتی و سبک زندگی این دو قشر از جامعه می تواند به برداشت نادرست از واقعیت، فهم اشتباه فضاى پیرامونی و شناخت ناقص منجر شود. در واقع نوعی تقابل ارزشها رخ می دهد.این موضوع تنها در نگاه و برداشت مدیران برنامه ریز وجود ندارد بلکه در نگاه مردم ساکن در بافت نیز وقتی به این مدیران  می اندیشند پیدا می شود. همین سوء برداشت و درک کژ واقعیت است که مانع ارتباط کارآمد و فهم متقابل مدیران و مردم  می شود و از یک سو موجب پدید آمدن حس تحقیر وکوچک بینی درمدیران نسبت به مردم و از دیگر سو به حس بی اعتمادى و مسخره انگاشتن طرز فکر و زندگی این مدیران در نگاه مردم می انجامد. از این منظر است که می توان گفت هیچ طرح منظرى تاکنون با درنظر گرفتن علایق ساکنان بافت طراحی نشده است.به استثناى محله سیروس که تلاش شد شکل سازه ها و بناها و هویت محله آسیب نبیند، باقی طرح منظرها بر اساس تصورات مهندسی مدیران شهرى که طرح ایده آل شان محل هاى مدرن و مبلمان شهرى و فضاهاى خدماتی و… بود بنا شده است و در آن نشانی از نظر و علایق خود ساکنان محله پیدا نمی شود. واقعا چرا بدون دانستن نظر اهالی براى فضاى پرخاطره امامزاده ها، مانند اما مزاده علی اکبر در چیذر، امامزاده عبدالله درمنطقه ۹ و امامزاده سیده ملک خاتون در اتابک کاربرى فرهنگی تعریف میشود و فضاى پیرامونی آن براى کاربرى تجارى اختصاص می یابد. منشاء این حق انحصارى براى نابودى تاریخ و هویت و خاطره یک محله در کجاست؟ توجه به علایق ساکنان و نظرخواهی از آنان در مورد فضاهایی که نیاز دارند و میل به داشتن آن فضاها گاه آنها را تا مرزترک محله نیز کشانده است موجب احساس مشارکت و قدرت تصمیم گیرى می شود و براى مسئولان سرمایه اجتماعی هنگفتی تولید می کند.بنابراین، عطف به ابلاغیه رئیس جمهور، هرگونه تحمیل طرح وبرنامه بدون در نظر گرفتن وضعیت زیست اجتماعی و فرهنگی ساکنان به احساس بی قدرتی و عدم مشارکت مردم دامن می زند و طبیعتاً نه تنها با مقاومت این افراد روبرو می شودبلکه کل روند نوسازى را نیز با مشکلات جدى مواجه می کند.درواقع به جاى اینکه بگوییم برج بسازیم یا نسازیم بهتر است شرایطی فراهم کنیم که تصمیم گیریهاى کلان مدیریتی در امرنوسازى بافت فرسوده معطوف به واقعیت زندگی مردم باشد.

                                                                                                                   آبان ماه سال ۹۶

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.